تبليغاتX
بوی باران
مهربانی
¸.•*´`*•.¸ ----•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•---- ¸.•*´`*•.¸

یادمان باشد که عشق ما برای خداوند ارزش زیادی دارد.

یادمان باشد که در گوشه ای از این دنیا قلبی نیز برای ما می تپد.

یادمان باشد که نا امیدی ما مساوی با مرگ ماست.

یادمان باشد که بپرسیم چون این تنها راه بزرگ شدن است.

یادمان باشد که همیشه فرصت نداریم.

و یادمان باشد که ..........

تنها چیزی که برای همیشه بر روی قلب دیگران حک می شود

.........مهربانی ماست.........
|+|نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388 ساعت 18:22 توسط امیر |
چشمهایت همه چیز من است ...

                                                               

                                                  چشمهایت همه چیز من است ...

وبوته ی خیس چشمانت در نگاهم ریشه دواند و من آفریده شدم . میان فاصله غمگین چشمانمان ...

 و تو برای من عزیز ترین خواهی بود ؛ و خواهم نوشت از شب خاموش چشمانت و آواز حزن انگیز نگاهت را زیر لب زمزمه خواهم کرد .

و تو برای من عاشقانه ترین خواهی بود ؛ آیه ی تاریکی مردمکهایت را بدرقه ی راهم خواهم کرد و راه روشن چشمهایت را خواهم پیمود و در آنسوی پلکهای مهربان اما مغرور تو ادامه خواهم داد تا بینهایتی سرخ .

 و چشمهای مضطرب من از نگاه ثابت تو می گرید.

|+|نوشته شده در دوشنبه 7 اردیبهشت1388 ساعت 18:42 توسط امیر |
سکوت

 

 

هر صبح  قبل از اینکه لبخند  خورشید رو بنگرم به شوق دیدار تو

پنجره دلم رو می گشایم ای کاش چشمانم توانایی دیدن تو را داشت

و لحظه ای را برای دیدنت از دست نمی داد

هر بار که سجاده ء نور را پهن می کنم تا در محراب عشق سجده کنم

وکویر خشک وجودم را با اشکهایم آبیاری کنم

یاد تو را در دل دارم ای خالق مهربان من

چشمان ابری امرا نگاه کن تا تمام وجودم پر از عطر حضور تو شود

|+|نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387 ساعت 20:56 توسط امیر |
عاشقی

جدایی را نخواستم خدا جدا کرد

                               نمی دانم کدام ناکسی دعا کرد

|+|نوشته شده در جمعه 8 آذر1387 ساعت 8:31 توسط امیر |
مسافر

چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی

چقدر هم تنها !

خیال میکنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی

دچار یعنی

عاشق

و فکر کن که چه تنهاست

اگر ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد .

چه فکر نازک غمناکی !

|+|نوشته شده در جمعه 8 آذر1387 ساعت 8:25 توسط امیر |
فاصله

من از این فاصله ها سخت دلگیرم.

بی تو اینجا چه غریبانه شبی می میرم.

دیر سالی است که می خواهم از این جا بروم

ولی انگار با قلب زمین زنجیرم.

مثل این است که من با همه هق هق خود

روی سجاده ی احساس تو جان می گیرم.

تو مانند بهاری هستی که زمستان شکوفه ها را به یاد من می آورد

|+|نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387 ساعت 16:34 توسط امیر |
بوسه
بوسه یعنی وصال شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق .یعنی اتش و گرمای شب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی.لذت از شب .لذت از دیوانگی
بوسه یعنی طعم خوب عشق.طعم شیرین به رنگ سادگی
بوسه را تکرار می باید نمود
بوسه یعنی وصال جان ها از دو لب
بوسه یعنی پر زدن .یعنی صعود.
|+|نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387 ساعت 8:56 توسط امیر |
آینده

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست، پس اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید

اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد. زندگی هنگامی به شما پاداش خواهد داد كه موفقیت را بعنوان یك حق آسمانی پذیرفته و باور داشته باشید. مجبورنیستید در موقعیت موجود باقی بمانید . این بستگی به تصمیم گیری خودتان دارد . می توانید هر لحظه تغییر كنید

هیچ وقت برای لذت بردن از زندگی و برای عوض شدن دیر نیست. هرکس که در زندگی زودتر تغییر کند زودتر موفق خواهد شد

|+|نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387 ساعت 11:50 توسط امیر |
نام شعر : نشاني
                                       "خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار  

"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست."

 

|+|نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387 ساعت 16:20 توسط امیر |
چه آموختم؟
- آموختم که : زندگي سخت دشوار است / اما من از او سخت ترم !

- آموختم که : فرصتها هيچگاه از بين نميروند / بلکه شخص ديگري فرصت از دست رفته

       را تصاحب ميکند !

- آموختم که : چشم پوشي از حقايق / واقعيت آنها را تغير نميدهد !

- آموختم که : تنها کسي که مرا در زندگي شاد ميکند / کسي است که بمن ميگويد :

                                       تو مرا شاد کردي !

-آموختم که : مهربان بودن بسيار مهم تر از جنگجو بودن است !

-آموختم که : خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد ! پس من نميتوانم همه چيز را دريک

       روزبدست آورم !

- وبالاخره آموختم که : 

         سکوت قدرت بی انتهاست ، عشق نا پیدا ، هستی نا آشنا و دیدن بی انتهاست !

|+|نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387 ساعت 10:55 توسط امیر |
آخرین نوشته ها
مهربانی
چشمهایت همه چیز من است ...
سکوت
عاشقی
مسافر
فاصله
بوسه
آینده
نام شعر : نشاني
چه آموختم؟